تبليغاتX
پسری از جنس آتش
 

گفتمش آغاز درد
عشق چيست؟


گفت آغازش سراسر بندگيست


 گفتمش پايان آن را هم بگو


گفت پايانش همه شرمندگيست


گفتمش درمان دردم را بگو


 گفت درماني ندارد، بي دواست


گفتمش يک اندکي تسکين آن


 گفت تسکينش همه سوز و فناست.



بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند 


قاب عکس توست اما شیشه ی عمر من است


 بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش
بشکند 


 تارموی توست اما ریشه ی عمر من است



اين زندگي غمزده غير از نفسي نيست


 تنها
نفسي هست ولي همنفسي نيست


  
اينقدرنپرسيد يكي بود وكجا رفت


  اشعار
پراكنده من مال كسي نيست



می رسد روزی که بی من روزها را سر
کنی

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که تنها در کنار
عکس من

قصه ء عشق کهنه ام را مو به مو از بر کنی



برو آتیش به قلب من
نزن


 


 بذار نگاهت از یادم بره 


 


بزار واسه همیشه قلب من


 


چال بشه با من کلی
خاطره


یه عاشق بی قایق تو دریا

چشماشو میبنده تو دریا

من عاشق بی قایق

تو دریا می میرم

چشمامو می بندم

بی رویا می میرم

میرمو می میرمو

آسوده می شم از عشق

میرمو می میرم

جشن تولد مرگمو  برای تو

زیر آب میگیرم

tempfa.com نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 17:24 توسط پیمان و سنم | tempfa.com

ولنتاين يا همان روز عشاق هر ساله در سراسر جهان در 14 فوريه برابر با 25  بهمن  جشن گرفته ميشود.

* سمبلهاي ولنتاين شامل موارد زير ميباشد:

1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده: از آنجـايـي كـه قـلب مركز
احساسات عميق،اصيل و پر شور است. قلب تير خورده آسيب پذيري
عشق را نشان ميدهد. هنگامي كه شما از سوي معشوق خود طرد
ميشود. قلب تير خورده نشانه پيوند و اتحاد زن و مرد نيز ميباشد.

    


2- كيوپيد
(CUPID): كـه به شـكل يك كودك برهنه، فربه و
بالدار ترسيم ميگردد. اين كودك شيطان با لبخندي موذيانه
تـيـر و كمان نيز با خود حمل ميكند. چنانچه يكي از تيرهاي
اين كودك به قلب فردي اصابت كند وي فورا عاشق ميشود.
كـيوپيد در واقع پسر ونوس الهه
عشق و زيبايي در افسانه
هاي روم باستان  مي بـاشد. معني لغوي آن "آرزو " است.
كوپيد برخي اوقات آمور
(AMOR) نيز ناميده ميگردد. همتاي
كوپيد در افسانه هاي يوناني اروس (
(EROS نام دارد.


3- كبوتر،قمري و مرغ
عشق: اين پرندگان
نماد وفاداري، پاكي و معصوميت هستند
.

4- گل رز: گل سرخ شهبانوي گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و
گذشت.

5- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـكـيـل
ميـداده است. در زمــانهاي ديرين رسم برآن بوده كه هرگاه
دسـتـمال خـانمـي به زميــن مي افتاد مردي كه متوجه آن
ميشده بلافاصله آن را از زمين برداشته و به  زن ميداد.


6- گره هاي عشق: از يك سري حلقه هاي در هم تنيده و بافته
شـده تشكـيـل يـــافته اند. اين حلقه ها آغاز و پاياني ندارند و نماد
عشق جاوداني و پايدار است.



7- علامت"
X":اين علامت به معني بوسه در كارت هاي تبريك و نامه هاي روز ولنتاين است.

 

8- روبان قرمز: اين رسم به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها
هنـگـاميكه عـازم جنـگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت
كرده و آن را به يادگار با خود ميبردند.


ادامه مطلب
tempfa.com نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت 11:31 توسط پیمان و سنم | tempfa.com

من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم

تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم

TinyPic imageTinyPic image

من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم

تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم

TinyPic imageTinyPic image

من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم

تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم

TinyPic imageTinyPic image

من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم

تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم

TinyPic imageTinyPic image

من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم 

تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم

TinyPic imageTinyPic image

من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم

تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم  

tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 13:1 توسط پیمان و سنم | tempfa.com
س

چشمهای من منتظره

کاشکی فقط یک روز بیاد واسه یک لحظه دیدنت...

منتظرن چشمهای من ...منتظر رسیدنت...

وقتی تو بودی اسمون برام پر از ستاره بود...

اومدنت برای من یک فرصت دوباره بود...

رفتی ولی نمیدونم چرا منو دادی به بی کسی...؟

هیشکی آخه مثل تو نمیشه...به حرفم میرسی...

هنوز به یاد اون روزا منتظرم تا که بیائی...

اگه بیائی منم میشم همونی که تو میخواهی...

اگه سپیده باز بیاد ...سیاهی از دلم میره...

به انتظارت میمونم این دیگه راه آخر...!!!

tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 14:43 توسط پیمان و سنم | tempfa.com
 چه صادقانه تو را ستودم

                                   چه بی پروا و با غرور از عشقت دم زدم

                                          و فاصله واژه ای بود بیگانه

                                           من گمان نمی کردم روزی

                                            نگاهی که جام وجودم را

                                  از مهر لبریز میکرد با بی مهری خو گیرد

                                    اما واژه ها نیز راه گریزی نداشتند

                               جز عبور از بن بست  یخ زده عاطفه!!

                              و من هنوز با همان نگاهی که قلب کوچکم را

                                   میان بهت همگان به باد سپرد زنده ام

                                و هنوز صدای قدمهایی که در آن زمستان سرد

                                           سنگدلانه از من دور شدند

                                                 را به یاد دارم

                                نیمکت کهنه باغ نیز جدایی ما را باور نداشت

                                           در آن شب زمستانی

                                          باد هم بر تنهایی من وزید...

tempfa.com نوشته شده در دوشنبه 14 آبان1386ساعت 9:45 توسط پیمان و سنم | tempfa.com

شبي از پشت يكي تنهايي و نمناك باران تو را با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم.

تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعاكردم .پس ازيك جستجوي نقره ي.دركوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روييد، با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي.

« دلم حيران وسرگردان چشماني است رويايي »

و من تنهابراي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم.همين بود آخرين حرفت ومن بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشکي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم.

نميدانم چرارفتي؟ نميدانم چرا؟ شايدخطاكردم و بي آنكه فكرغربت چشمان من باشي.نميدانم تا كجا و تا كي؟

براي چه ولي رفتي و بعداز رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت و بعداز رفتنت رسم نوازش درغم خاكستري گم شد وگنجشكي كه هر روز از كنار پنجره بامهرباني دانه برميداشت تمام بالهايش غرق دراندوه غربت شد.

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام ازدست خواهد رفت كسي حس كرد من بي تو هزاران بار درهر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت درياچه بغض كرد. كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد و من با آنكه ميدانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد.هنوز آشفته چشمان زيباي توأم. برگرد.

ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهدشد و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديدكسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:

تو هم درپاسخ اين بي وفاييها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديدكنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است.

ومن در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر نميدانم چرا؟

شايد به رسم وعادت پروانگيمان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعاكردم

 

tempfa.com نوشته شده در دوشنبه 14 آبان1386ساعت 9:43 توسط پیمان و سنم | tempfa.com

 

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 19:59 توسط پیمان و سنم | tempfa.com
خسته بود ، اما صبور و مقاوم
به سختی سرپا ايستاده بود
و گذر زمان را می شد به راحتی بر چهره ی خسته اش حس کرد
بر رويش تعداد زيادي تاريخ و يادگار نوشته شده بود كه نظرم را به خود جلب كرد،
پرسيدم
آيا اجازه مي دهي، من هم بنويسم؟
باخستگي و بي حوصلي و مثل اينكه به اين پرسش عادت داشت پاسخ داد:
آري تو هم بنويس
من با اشتياقي غير قابل توصيف،
تكه چوب نيم سوخته اي را كه پاي ديوار افتاده بود برداشتم
شروع كردم به نوشتن... من هم...
گرد و خاكي از سر و رويش فرو ريخت
نوشتم: من هم تمامي دوستانم را عاشقانه مي پرستم و دوستشان دارم
او متعجبانه به من نگاهي كرد
با ديدن اين جمله فرو ريخت،
به تلي خاك مبدل شد
ديوار طاقت تحمل عشق من نسبت به دوستانم را نداشت
 
تقديم به شما دوست عزيزم كه اين مطلب را خواندي
 
با احترام فراوان
tempfa.com نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 19:57 توسط پیمان و سنم | tempfa.com

درياي غربت عشق ,مرواريد احساس را در خود نهفته است و من همچون موج به دنبالش رها بودم تا كه او را بر ساحل بنشانم,او بر ديوار كلبه من نقش بست و من هر روز به شوق ديدنش پلك بر مي داشتم. روزي همچون پرستو از كنارم پر گرفتي و من ديوانه وار پي قفس ها مي گشتم به خيال آزادي تو از بند اسارت دلهاي بي عشق, كه تو در مرداب جدايي من دست و پا مي زني. و چشم به راه من هستي اما چه بد صحنه اي بود صحنه مرگ احساس من و نابودي وجدانم كه تو آرام بر صندلي عشق ديگري تكيه زده اي و من با خيال باطل زندگي مي كردم.

جدايي ات خنجري بود به زهر آميخته كه هر بار با بردن نامت بر قلبم فرود مي آمد و تكيه گاهت به ديگري , قامتي را شكست كه شكست ناپذير بود. حال جرم بي وفاييت را پيش كدام قاضي ببرم كه حكم بدهد , نه,نه!من تو را به دادگاه دلم مي برم تا جوابگوي احساس من باشد . آخر چگونه توانستي آرزوهايم را به مرداب نا فرجامي بيندازي و مرا چله نشين احساس خود كني.

نه!هر گز بي رحمي تو را از ياد نخواهم برد كه با دستان خود از ريشه بر كندي ام.

از زخم بي وفايي تو خواهم مرد. پس بنويس با دست خويش بر سنگ قبرم كه تيغ نگاهت حادثه مرگ آفريد.

 

tempfa.com نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 19:52 توسط پیمان و سنم | tempfa.com

كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:
مي گويند كه فردا مرا به زمين مي فرستي
اما من به اين كوچكي و ناتواني
چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟؟ خداوند پاسخ داد:
از ميان فرشتگان بيشمارم يكي را براي تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و حامي و مراقب تو خواهد بود. كودك همچنان مردد و ادامه داد اما اينجا در بهشت من جز خنديدن و آواز و شادي كاري ندارم. خداوند لبخند زد : فرشته ي تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود. كودك ادامه داد : من چطور مي توانم بفهمم كه مردم چه مي گويند در حالي كه زبان آنها را نمي دانم. خداوند او را نوازش كرد و گفت: فرشته ي تو زيباترين وشيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني. كودك با ناراحتي گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم؟؟ و خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت؟ "فرشته ات دستهاي تو را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو مي آموزد كه چگونه دعا كني."كودك سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام كه در زمين انسانهاي بد هم زندگي مي كنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟؟ خدا گفت : فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.كودك با نگراني ادامه داد :اما من هميشه به اين دليل كه نمي توانم تو را ببينم غمگين خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت :فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد اگرچه من هميشه در كنار تو هستم. در آن هنگام بهشت آرام بود . اما صداهايي از زمين به گوش مي رسيد. كودك مي دانست كه بزودي بايد سفر خود را آغاز كند ، پس سوال آخر را به آرامي از خداوند پرسيد : خدايا اگر بايد هم اكنون به دنيا بروم لا اقل نام فرشته ام را به من بگو ؟ خداوند او رانوازش كرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهميتي ندارد ولي مي تواني او را "مادر" صدا كني .

                  دوستت دارم مادر

tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 19:14 توسط پیمان و سنم | tempfa.com

 

 با تو بودن

با تو بوده ام همیشه ودرهمه جا با تو نفس کشیده ام،

     با چشمان تو دیده ام مرااز تو گریزی نیست

                چنان که جسم راازروح!

                  وزمین را از آسمان

                  و درخت رااز آفتاب

           تو دلیل حیات من بوده و هستی،

    وچنان بااین دلیل زیسته ام که باور کرده ام

                 علت بودن من ،تو هستی

    پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است:

              «همیشه با تو »


سر انجام با دیدن نگاه تو آرام می شوم

چو آهوی گریخته ای رام می شوم

باور نمی کنی ؟ ای همه هستیم

که من دارم به جرم عشق تو بدنام می شوم

من بی تو پای چوبه ی دار غریبی ام

روزی هزار مرتبه اعدام می شوم

با چشم های خویش مرا آرام می کنی

باور نمی کنم که چنین خام می شوم

گفتی که تو هرگز عاشق خوبی نمی شوی

گفتم : قسم به عشق ! سر انجام می شوم

tempfa.com نوشته شده در پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 9:57 توسط پیمان و سنم | tempfa.com
    

خانه دل وقتی می آیی تمامش مال تو


از وجودم هرچه می خواهی تمامش مال تو

من فقط یک لحظه دیدارت کنم تنها همین

در عوض هر چه تماشایی تمامش مال تو

از تو هر شب خانه دل روشن و نورانی است

هر که دید گفتا چه شبهایی تمامش مال تو

این دلم از دیدارت شده دریا دلی

تو بخواه این دل دریایی تمامش مال تو

هر شب از یاد تو پرگل می شود صحرای دل

به چه صحرایی و گلهایی تمامش مال تو

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 12:25 توسط پیمان و سنم | tempfa.com

 سرزمین عشق را
در میان گامها تقسیم کرد
کاش می شد با نگاه شاپرک
عشق را بر آسمان تفهیم کرد
کاش می شد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز کرد
کاش می شد با پری از برگ یاس
تا طلوع سرخ گل پرواز کرد
کاش میشد با نسیم شامگاه
برگ زرد یاس ها را رنگ کرد
کاش می شد با خزان قلبها
مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد
کاش میشد در سکوت دشت شب
ناله غمگین باران را شنید
                           بعد دست قطره هایش را گرفت
تا بهار آرزو ها پر کشید
کاش می شد مثل یک حس لطیف
لا به لای آسمان پر نور شد
کاش میشد چادر شب را کشید
از نقاب شوم ظلمت دور شد
کاش می شد از میان ژاله ها
جرعه ای از مهربانی را چشید
 در جواب خوبها جان هدیه داد
سختی و نامهربانی را ندید
کاش میشد با محبت خانه ساخت
یک اطاقش را به مروارید داد
کاش می شد آسمان مهر را
خانه کرد و به گل خورشید داد
کاش میشد بر تمام مردمان
 پیشوند نام انسان را گذاشت
کاش می شد که دلی را شاد کرد
بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت
کاش میشد در ستاره غرق شد
در نگاهش عاشقانه تاب خورد
کاش می شد مثل قوهای سپید
از لب دریای مهرش آب خورد
کاش میشد جای اشعار بلند
بیت ها راساده و زیبا کنم
کاش می شد برگ برگ بیت را
سرخ تر از واژه رویا کنم
کاش میشد با کلامی سرخ و سبز
یک دل غمدیده را تسکین دهم
کاش میشد در طلوع یاس ها
به صنوبر یک سبد نسرین دهم
کاش میشد با تمام حرف ها
یک دریچه به صفا را وا کنم
کاش میشد در نهایت راه عشق
آن گل گم گشته را پیدا کنم

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 12:24 توسط پیمان و سنم | tempfa.com

از دست تو نیست              دله من از گریه پره

مثل تو طاقت نداره          واسه تو هر دم می باره

دیگه اشکهای من طاقت موندن ندارن             نباشی بی تو باز میمیرن میریزن

بی تو هردم می بارن

 

تو تمومه دنیامی   تو تمومه حرفامی        تو همه ای لحظه ای گرمه عاشق بودنی

تو تمومه دنیامی   تو تمومه حرفامی        تو همه ای لحظه ای گرمه عاشق بودنی

 

یه ستاره داره چشمک میزنه از آسمون

داره دلم رو میبره       میبره بی نام و نشون

اون ستاره همون چشمای توی تو آسمون             داره پر پر میزنه  دلم واسه دیدن اون

 

 

 

تو تمومه دنیامی   تو تمومه حرفامی        تو همه ای لحظه ای گرمه عاشق بودنی

 

تو تمومه دنیامی   تو تمومه حرفامی        تو همه ای لحظه ای گرمه عاشق بودنی

 

           

 

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 12:10 توسط پیمان و سنم | tempfa.com

بذار یواش شروع کنم ، سلام گلم ، هم نفسم

 آرزوهام راضی شدن ، دیگه بهت نمی رسم

گفتم چیا گفتی بهم ، گفتی که آینده داری

دنیا همش عاشقی نیست ، گریه داره ، خنده داره

گفتم که گفتی من باشم به لحظه هات نمی رسی

 به قول دل شاید دلت گرو باشه پیش کسی

خلاصه گفتم که چشات قصد رسیدن نداره

 رؤیاها کاله و دستات خیال چیدن نداره

 گفتم که گفتی زندگیت غصه داره ، سفر داره

 هم واسه من هم واسه تو با هم بودن خطر داره

گفتم فقط می خوای واست یه حس محترم باشم

 عاشقیمو قایم کنم ، تو طالع تو کم باشم

 گفتم که گفتی ما دو تا به درد هم نمی خوریم

 ولی یه جا مثل همیم ، هر دومون از قصه پریم

گفتم تو گفتی می تونیم یادی کنیم از همدیگه

 اما کسی به اون یکی لیلی و مجنون نمی گه

گفتم تو گفتی سهم مون از زندگی جدا جداست

 حرف تو رو چشم منه ، اما اینام دست خداست

هر چی که تو گفته بودی ، گفتم به دل بی کم و بیش

حال خودم ؟ نه راه پس مونده برام نه راه پیش

 این حرفای خودت بوده ، از من دیوونه تر دیدی ؟

اصلا نگفتم اینا رو خودت دیدی یا شنیدی

دلم که حرفاتو شنید ، اول که باورش نشد

ولی نه ، بهتره بگم ، نفهمیدش ، سرش نشد

یه جوری مات و غمزده ، فقط به دورا خیره شد

رنگ ازرخش نه ، نپرید ، شکست و مرد و تیره شد

بلور رویا هام ولی چکید ، مث خواب تگرگ

آرزوهام از هم پاشید ، رسید ته کوچه ی مرگ

راستش ازم چیزی نموند ، به جز همین جسم ظریف

 خوب می دونی چی می کشه غریب تو خونه ی حریف

نگی چرا نوشته هام لطیف و عاشقونه نیست

 رؤیا و آرزوم که هیچ ، حتی دل دیوونه نیست

زیبا باید تنهایی من این نامه روسیا کنم

رسم گذشته ها می گه باید به تو نگا کنم

 حرفاتو گفتم به خودت ، ببینی راستی تو زدی

اصلا توی ذات تو هست ، یه همچی چیزی بلدی ؟

 اگر تو بیداری بودی ، بشین میادش خبرم

اگر نگفتی بنویس ، من می خوام از خواب بپرم

دوستت دارم چه توی خواب ، چه توی مرگ و بیداری

 فدای یک تار موهات ، که تو من و دوست نداری

مواظب آدما باش ، زندگی گرگه زیبا جون

خدای رویای منم ، هنوز بزرگه زیبا جون

دوشنبه ی پر از غم یه ظهر گرم مردادی

با اون چشای روشنت چه کاری دست من

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 16:31 توسط پیمان و سنم | tempfa.com
یه دل شکسته دارم کی می خره؟

 دوستم می گفت : یه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خره.

 

 آدرس اونجا رو به زحمت پیدا کردم تو یکی از کوچه های تنگ و تاریک  بود

 

تابلو مغازه خیلی قدیمی بود طوری که اصلآ معلوم نبود روش چی نوشته فقط کلمه قلب

 

ویه کلمه که نصفش پیدابود،که اونم به هزار مصیبت می شد خوند.

 

صاحب مغازه یه پیرمردبودکه رو یه صندلی قدیمی نشسته بود و و داشت

 

با یه تکه نخ محکم یه قلب رو وصله میزد

 

tempfa.com نوشته شده در سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 16:30 توسط پیمان و سنم | tempfa.com